دوشنبه 29 دي 1399  
 
طلبه نوشت
شنبه 14 تير 1393 بانوی کرامت
با کدام سلام محقّر به پیشگاه تو بیایم؟
 
از کدام کوچة کوچک به زیارت‌نامة کرامت تو قدم بگذارم؟
کدام را می‎پسندی که به پای آیه های نجابتت بریزم: دل عاشق را؟ دیدگان منتظر را؟ یا دستان برآمده به ستایش را؟
 
سال‎هاست که می‎خواهم برای تو بگویم. از تو، به تو بگویم. امّا هر بار می‎دیدم آن‎قدر به من نزدیکی و بی‎فاصله که گفتنِ خود را گم می‎کردم. می‎دیدم که من در «تو» زندگی می‎کنم؛ من در «تو» نفس می‎کشم.
هر صبح بر زورق شبنم زدة تلاوتم می نشستم و به دریای لایتناهی عظمت تو سری می‎زدم، امّا هیچ کرانه ای پدیدار نمی گشت؛ که تو متّصل به اقیانوسی. بی پایان ترین عظمت های هستی، تو را بی پایان خوانده اند.
نشانی نوازش خانة تو را آن‎ها به ما داده‌اند. وگرنه ما کجا و نوشیدن جام معرفت تو؟ ما کجا و درک حضور هر لحظه و هر کجای تو؟!
امّا با این همه، بگذار بگویم؛ بانوی عُشّ آل محمّد(صلی الله علیه و آله )! بگذار بگویم که هر فاطمیّه، ضریحت را به نیابت زیارت قبلة مخفی یاس ها، با در و دیوارانه‎ترین اشک هایم شست‌وشو می‌دهم. بگذار بگویم که ضریح تو را به نام بانوی غریب دمشق جرعه جرعه سر می کشم و تمام تشنگی‌های کربلایی ام گُر می گیرند.
در پس هر دلتنگیِ خراسانی،«کَمَن زارَنی» دلداری‎ام می‎دهد و به سوی تو می‎کشانَدَم و بعد در جا به جای حرمت مکرّر «فَلَهُ الجنّه» را تحریر می‎کنم: بر ایوان آینه‎ات، وقتی با آشناترین واژه‎ها سلامت می‎کنم؛ درست در میان چارچوب در، وقتی امیدوارانه اذن دخول می‎طلبم؛ و از همه دل‎نشین‎تر وقتی سر سودایی بر خنکای مشبّک ضریح فرود می‎آید و دو چشم منتظر، از فراسوی گلدان‎ها و ترمه‎ها و فاصله‎ها و فاصله‎ها تو را می‎نگرند!
آه! بانوی کرامت‎ها و نجابت‎ها!دست های بی پناهم را به موازات بیت النّور ت به عروج فراخوان. فانوس رنگ‎ و رو رفتة دلم را با آتش شعله ناک عشق روشن کن و گلواژة شفاعت را بر حنجرة این چکاوکِ خسته از فریاد، جان نواز، بباران!
1. مَن زارَها کَمَن زارَنی: امام رضا(علیه السلام ).
 
2. من زار عمّتی بِقُم فَلَهُ الجنّه: امام جواد (علیه السلام ).
3. محلّ عبادت حضرت معصومه (سلام الله علیها ) در قم.
نظیفه سادات موذن - سطح 3
 
امتیاز دهی
 
 


خانه | بازگشت |
Guest (PortalGuest)


مجری سایت : شرکت سیگما