شنبه 23 تير 1403  
(مهار تورم، رشد تولید)
مجموعه اشعار ولادت امام موسی کاظم(علیه السلام)



مجموعه اشعار ولادت امام کاظم(علیه السلام)

 

حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام ملقب به «موسی کاظم» و «باب الحوائج» روز 20 ذی‌ الحجه 128 هجری قمری در منطقه «ابوا» بین مکه و مدینه چشم به جهان گشود و خانه امام صادق علیه السلام را غرق در شادی و نور نمود. البته؛ درباره تاریخ ولادت امام کاظم علیه السلام اختلاف است. برخی مورخان ولادت امام کاظم علیه السلام را در بیستم ذی‌الحجه سال 128 دانسته اند و برخی نیز در هفتم ماه صفر سال 129 هجری قمری دانسته اند. در اینجا گزیده ای از اشعار ولادت امام موسی کاظم علیه السلام که توسط شاعران آئینی سروده شده است، از نظر می گذرد.

یاد تو

مژده ی میلاد تو، نفحه ی باد صباست

رایحه ی یاد تو با دل ما آشناست

آمدی و باب هر حاجت دلها شدی

باب حوائج تویی، نام تو ذکر خداست

عرش الهی اگر، جلوه گه حق بود

بار گه ات کاظمین، خود حرم کبریاست

قبله ی قدوسیان، کوی مصفای تو

نام دل آرای تو، کعبه ی حاجات ماست

یوسف زهرایی و گوشه ی زندان و چاه

کنج سیه چال تو، به غصه ات مبتلاست

شادی میلاد تو، توأم اشک است و آه

چون که غمین هر دل از کوفه و شام بلاست

محفل مولودی ات، کرببلایی شده

گوشه ی لبخند ما، همره اشک عزاست

 

پابان بی قراری

زمین را از صفا زیور ببندید

به اوج آسمان اختر ببندید

به مژگان خاک این ره را زدایید

بر آن بال ملائک را گشایید

به اشک دیدگان ره را بشویید

شمیم عشق را اینک ببویید

که می آید گلی از آسمان ها

که مستش می شود دل ها و جان ها

از این تک گل دل صحرا بهاری ست

دگر پایان هجر و بی قراری ست

خریدار جمالش قدسیانند

همیشه زائرش قدوسیانند

ز صبرش در عجب درمانده ایوب

ز اشک دیده اش وامانده یعقوب

هزاران یوسف زیبای کنعان

خریدار رخ آن ماه تابان

گل است و در دل زندان اعدا

فتاده یوسف زهرایی ما

اگرچه بر همه عالم امیر است

ولی در چاه محنت ها اسیر است

بگو با آن دل بی رحم صیاد

مبند او را به زنجیری ز بیداد

کبوتر را به زنجیری نبندید

به حال غربتش دیگر نخندید

اگر بستید این زخم زبان چیست

دگر دشنام او هرگز روانیست

زنیدم تا زیانه هرچه آید

ولی دشنام بر حیدر نشاید

 

شادی حمیده

چون گل گلزار صادق پرده از رخ برگرفت

عالم از نور جمالش جلوه ی دیگر گرفت

آفتاب صبح صادق آنکه از صبح ازل

روشنی خورشید از آن ماه بلند اختر گرفت

در مکنون پرورش چون یافت در مهد صدف

شد حمیده خو چو خو، در دامن مادر گرفت

موسی کاظم امام هفتمین نور خدا

آنکه نور عارضش آفاق سرتاسر گرفت

آنکه روشن از جمالش گشت آیات خدا

وآنکه رونق از کمالش شرع پیغمبر گرفت

هم ادب رونق از آن گنجینه آداب یافت

هم سخن زیور از آن کلک سخن گستر گرفت

شد رها از بند محنت آنکه از صدق و صفا

دامن باب الحوائج موسی جعفر گرفت

از در باب الحوائج روی حاجت بر متاب

زآنکه فیضش چشمه از سر چشمه ی داور گرفت

در صف محشر شفاعت یافت آنکو چون رسا

دامن موسی بن جعفر در صف محشر گرفت

قاسم رسا

 

موسایی دگر

بزم ما را باز آمد عالم آرایی دگر

کز قدومش بزم ما گردیده سینایی دگر

قرنها بگذشته از موسی و شرح رود نیل

آمده اینک به فتح نیل موسایی دگر

صادق آل نبی را داده حّی بی نیاز

از برای تشنگان علم، دریایی دگر

گرچه زهرا را به عالم نیست همتایی، ولی

شد حمیده با چنین فرزند، زهرایی دگر

ای صبا بر گو به زهرا دیده روشن چون خدا

داده بر فرزند تو شمس دلارایی دگر

گر که مریم مام یک عیسی بود، حق از کرم

داده بعد از پنج عیسی بر تو عیسایی دگر

از پی ترویج دین و حفظ قرآن مجید

هادی ما در طریقت گشته مولایی دگر

تاجهان مرده را زانفاس گرمش جان دهد

زد قدم دراین جهان اینک مسیحایی دگر

یوسفی آمد که یوسف هم بود زندانیش

زانکه زندان رفتن او راست معنایی دگر

تا کنداز ریشه بنیاد بنی العباس را

زد قدم امروز انسان ساز فردایی دگر

تا که در عالم به آقایی رساند شیعه را

حق به آقایی خود آورده آقایی دگر

غیر آل للَّه ما را نیست در محشر شفیع

از در دربار آنان پس مرو جایی دگر

در جزا برگ عبور ما به امضاءبسته است

معتبر جز مهر آنان نیست امضایی دگر

گر به تیغی بند بند شیعه را سازی جدا

در سرش جز عشق آنان نیست سودایی دگر

شعر من ران ملخ هست ومن (ژولیده) مور

غیر اینم بر سلیمان نیست کالایی دگر

ژولیده نشابوری

 

ماه پر فروغ

چو اشک دیده ی عشاق حق، دلها مصفا شد

قلوب شیعیان از روشنی چون طور سیناشد

اگر بینی فضای آفرینش گشته عطر آگین

گل روی امام موسی کاظم شکوفا شد

به روز هفتم ماه صفر در شهر پیغمبر

جمال دیگری از ذات پاک حق، هویدا شد

قدم زد در جهان مولای عالم موسی جعفر

که از یمن قدومش، غرق زیور، عرش اعلا شد

چه خورشیدی زمین و آسمان را کرده نورانی

چه ماه پر فروغی در سپهر مجد، پیدا شد

ز چرخ چارمین با موکب عزّو شرف امشب

پی عرض ادب سوی زمین نازل مسیحا شد

نه تنها دیده ی آل محمّد شد به او روشن

که چشم چرخ پیر از دیدن آن ماه، بینا شد

در این فرخنده میلاد وصی هفتم طاها

نزول رحمت بی منتها ذات یکتا شد

نه تنها آشنایانش، که در سر تا سر گیتی

هر آن کس واقف از اوصاف او گردیدشیدا شد

حمیده مادر والامقام و ارجمنداو

بنازد زان که او هم مادر فرزند زهراشد

به پاس مقدمش از جانب ربّ غفور امشب

برای دوستدارانش، برات عفو، امضاءشد

به آن باب الحوائج (ملتجی) شد هر گرفتاری

یقین دارم که از کار و دلش هر عقده ای وا شد

 

کنگره عرش برین

مژده ای دل که به ماتاج سری داد خدا

شب ما سوته دلان را سحری داد خدا

سجده شکر به جا آر که از رحمت خویش

تیر جان سوز دعا را اثری داد خدا

شجر طیبه ی گلشن طاها را باز

هم ثمر داده و هم برگ و بری داد خدا

تا که اسلام قوی گردد و الحاد ضعیف

صدف بحر ولا را گهری داد خدا

ای صبا فاطمه را مژده بده کز ره لطف

صادق آل نبی را پسری داد خدا

ملک از کنگره ی عرش برین مژده دهد

که به ما ناجی نیک و سیری داد خدا

بهر آزادی ابناء بشر باردگر

به بشر رهبر فریادگری داد خدا

تا کند زیر و زبر کاخ ستم را ای دل

مژده ی آیت فتح و ظفری داد خدا

تا به پرواز در آید به جهان طایر فکر

امشب از شوق و شعف بال و پری داد خدا

شادمانم من ژولیده که از رحمت خود

به من بی هنر امشب هنری داد خدا

ژولیده نیشابوری

 

امشب جهان به عطر ولایت معطر است

زیرا شب ولادت موسی بن جعفر است

روئیده در بهشت ولایت گلی کز آن

در هر مشام رایحه ای روح پرور است

با اینهمه جلال خدائی بشر که دید

الحق که جای گفتن الله اکبر است

بر امام منتظر بادا مبارک این ولادت

تهنیت بر شیعیان حضرتش از این ولادت

رسید شادی شیعیان به عرش اعلی

چون که شد نور رخ موسوی هویدا

 

از عرش صدای ربنا آمده است

موسی کلیم با عصا آمده است

از بیت امام صادق آل عبا

تبریک که بابای رضا آمده است

 

ای آفتاب حُسن به زیبائیت سلام

وی آسمان فضل به دانائیت سلام

در صبر شاخصی به شکیبائیت سلام

تنها تو کاظمی که به تنهائیت سلام

هرگه غضب به قلب رئوف تو یافت دست

از آب عفو آتش خشمت فرو نشست

 

بر خنده خورشید مشارق صلوات

بر آینه جمال خالق صلوات

از مکه و از مدینه گل می بارد

بر دسته گل امام صادق صلوات

 

بگو تبریک بر مولا رضا زیرا پدر آمد

به گلزار امامت بار دیگر غنچه ای وا شد

تبسم بر لبان حضرت صادق(ع)هویدا شد

ز دامان حمیده حق به مولامان پسر داده

به دنیا آمد او و بهترین مخلوق دنیا شد

میان مکه و شهر مدینه گلفشان گردید

ستاره پیش پایش ریخته از آسمانها شد

بیامد او که باب حاجت بیچارگان باشد

زمین و آسمان بر درگهش غرق تمنا شد

ملایک آمده بینند روی حضرت موسی

به لب های همه گلواژه به به شکوفا شد

بگو تبریک بر مولا رضا زیرا پدر آمد

به مشهد جشن میلادی نکو زین روی بر پا شد

سلام شیعیان بر حضرت کاظم که میلادش

سبب بر شادمانی دل اهل تولا شد

زند مرغ دل ما در هوای کاظمینش پر

زسوی شیعه این عیدی زمولایش تقاضا شد

اسماعیل تقوایی

 

یک سعادت داد این بشارت

تابیده هفتم مهر ولایت

آمد این مژده از حی تبارک

میلاد موسی بن جعفر مبارک

 

داده خداوند جلی

حمیده را دسته گلی

آمد موسی طور انّما

روشن چشم رسول مصطفی

صادق آل مرتضی چشم تو روشن

ولی حق نور هدی چشم تو روشن

مولود این هفتم ولی

بادا مبارک بر علی

 

عرش الهی اگر، جلوه گه حق بود

بار گه ات کاظمین، خود حرم کبریاست

قبله قدوسیان، کوی مصفای تو

نام دل آرای تو، کعبه حاجات ماست

 

بزم ما را باز آمد عالم آرایی دگر

کز قدومش بزم ما گردیده سینایی دگر

قرن ها بگذشته از موسی و شرح رود نیل

آمده اینک به فتح نیل موسایی دگر

 

آن درگهی که پایه اش از عرش برتر است

دولت سرای حضرت موسی بن جعفر است

آیینه جمال خداوند سرمدی

هم مظهر علوم و خصال پیمبر است

 

آمد به دنیا هفتمین ماه سپهر اولیا

ای عاشقان بار دگر میخانه حق باز شد

آماده ساغر ها کنید لطف خدا ابراز شد

ساقی بود دردانه ای مولود آل مصطفی

با خلقش از سوی خدا بار دگر اعجاز شد

در طور سینا گوییا موسای دیگر آمده

موسای کاظم آمد و آهنگ شادی ساز شد

امشب به بیت صادق و در گلشن آل علی

زیبا گلی زد غنچه و با لطف یزدان باز شد

آمد به دنیا هفتمین ماه سپهر اولیا

فرمانروای قلب ها و رهبری ممتاز شد

آمد کسی که درگهش شد ملجأ هر ناامید

باب حوائج بودنش، بر شیعیان احراز شد

امشب ستاره بهر او، بارد زسوی آسمان

درگاه شادی درگه دادار بی انباز شد

شهر مدینه روشن از، نور رخ زیبای او

تبریک بر آل علی، از هر طرف آواز شد

در روز میلادش کند، دل یاد شهر کاظمین

مرغ دل ما شادمان، آماده پرواز شد

اسماعیل تقوایی

 

امشب مهی از آسمان آمد به بام این جهان

امشب ز برج هفتمین مه بی نقاب آمد برون

بهر صلاح کار دین آن در ناب آمد برون

امشب ندانم از چه رو دل می رود تا عرش هو

گویا گلی بی چند و چون پر پیچ و تاب آمد برون

امشب تمام آسمان در عرش منزل می کند

زیرا که ماه هفتمین دور از نقاب آمد برون

امشب دلم مستانه شد چون عاشق دیوانه شد

زیرا که شمع محفلی چون بوتراب آمد برون

امشب مهی از آسمان آمد به بام این جهان

بهر نگاه گلرخش مه با نقاب آمد برون

امشب حوایج شد روا با دست مولای وری

زان رو که بر حاجات ما مفتاح و باب آمد برون

امشب (ضیاء) چشم ما دارد فروغ دیگری

گویا که ماه و دلبری مالک رقاب آمد برون

رضا توحیدی

 

طلوع نور من از کاظمین

طلوع نور من از کاظمین می بینم

ز آسمان ولایت ستاره می چینم

به عشق حضرت کاظم دلم هوایی شد

در این تکاثر بیحد به عشق خوشبینم

ز کار بسته ی من شد گره گشا زین رو

که داده ام به هوایت هوای آئینم

قسم به خاک سر کوی حضرت مجنون

که در جنون به تمنای عاشقی اینم

میان خنده و گریه به خویش می گفتم

به زیر سایه این خانه ات چو پرچینم

به مثل بال کبوتر مقیم این حرمم

سبک تر از پر کاهم به عشق سنگینم

چقدر مادر من سفره نذر من کرده

به نام نامی موسایت چه خوشبینم

دوباره اذن بده تا به پای تو افتم

که خاک پای تو گشتن تمامی دینم

 مرتضی محمودپور

 

صادق تبار

شد با صفا خانه ی توحید

نور خدا در افق تابید

شد با صفا خانه ی توحید

ششم امام جان به قربانش

یک گل شکفت از گلستانش

شد با صفا خانه ی توحید

نسل بتول آیت کوثر

هفتم امام نسل پیغمبر

شد باصفا خانه ی توحید

موسای کاظم گل ایمان

گلواژه ی معنی قرآن

شد باصفا خانه ی توحید

نور وجود گشته تابنده

هستی زند بر رخش خنده

شد با صفا خانه ی توحید

صادق تبار حضرت کاظم

زهرا نسب چون علی عالم

شد باصفا خانه ی توحید

یک جرعه از جام احسانش

شیرین کند کام یارانش

شد باصفا خانه ی توحید

میلاد او بر همه تبریک

بر مهدی فاطمه تبریک

شد با صفا خانه ی توحید

حاج غلامرضا سازگار

 

جلوه ی دیگر

چون گل گلزار صادق پرده از رخ برگرفت

عالم از نور جمالش جلوه ی دیگر گرفت

آفتاب صبح صادق آنکه از صبح ازل

روشنی خورشید از آن ماه بلند اختر گرفت

در مکنون پرورش چون یافت در مهد صدف

شد حمیده خو چو خو، در دامن مادر گرفت

موسی کاظم امام هفتمین نور خدا

آنکه نور عارضش آفاق سرتاسر گرفت

آنکه روشن از جمالش گشت آیات خدا

وانکه رونق از کمالش شرع پیغمبر گرفت

هم ادب رونق از آن گنجینه آداب یافت

هم سخن زیور از آن کلک سخن گستر گرفت

شد رها از بند محنت آنکه از صدق و صفا

دامن باب الحوائج موسی جعفر گرفت

از در باب الحوائج روی حاجت بر متاب

زانکه فیضش چشمه از سر چشمه ی داور گرفت

در صف محشر شفاعت یافت آنکو چون رسا

دامن موسی بن جعفر در صف محشر گرفت

قاسم رسا

 

باب الحوائج

در هفتم ماه صفر شد جلوگر ماهی منور

تابیده نوراز طلعت موسی بن جعفر

عالم شده نورانی از ماه جمالش

گشته فضا خوشبو ز عطر بی مثالش

دل گشته محو جلوه ی زیبای این سیمینه پیکر

شهر مدینه شد زنور نورانی امشب

موسی بن جعفر آمده مهمانی امشب

بیت امام ششمین از این گهر بگرفته زیور

خندد چو غنچه هر دم از شب تا سپیده

بر دامن مام کرام خود حمیده

لبخند شادی می زند مادر براین یاس معطر

باب الحوائج هفتمین گنج امامت

بردوستان خویشتن دارد عنایت

ما را بود در رنج و غم این مهر بان همراه ویاور

احمد سمیع

 

موسی بن جعفر آمده مهمانی امشب

در هفتم ماه صفر شد جلوه گر ماهی منور

تابیده نور از طلعت موسی بن جعفر

عالم شده نورانی از ماه جمالش

گشته فضا خوشبو ز عطر بی مثالش

دل گشته محو جلوه ی زیبای این سیمینه پیکر

شهر مدینه شد ز نور نورانی امشب

موسی بن جعفر آمده مهمانی امشب

بیت امام ششمین از این گهر بگرفته زیور

خندد چو غنچه هر دم از شب تا سپیده

بر دامن مام کرام خود حمیده

لبخند شادی می زند مادر بر این یاس معطر

باب الحوائج هفتمین گنج امامت

بر دوستان خویشتن دارد عنایت

ما را بود در رنج و غم این مهربان همراه و یاور

احمد سمیع

 

در رجب ها کاظمین ما خراسان می شود

هر که یک دفعه سر این سفره مهمان می شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می شود

سر به زیر انداختن ذاتش توسل کردن است

دردها در این حرم ناگفته درمان می شود

این کریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیک

نام مادر که وسط باشد دو چندان می شود

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها کاظمین ما خراسان می شود

نیستی پیغمبر اما ظاهراً پیغمبری

هر که می بیند تو را، از نو مسلمان می شود

نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

یک نفر از آن همه پیر جماران می شود

این دلِ ما، سینه ما، عرش ما، حتی بهشت

هر کجا موسی بن جعفر نیست زندان می شود

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می خورد

لااقل یک گوشه از صحنت نگهبان می شود

علی اکبر لطیفیان

 

در میستان هفتمین خُم، کاظم است

وارث مُلک تبسم، کاظم است

عشق عالمتاب هفتم، کاظم است

آفرینش، سوره ای از مهر او

بر لب هستی، تبسّم کاظم است

مُصحف اخلاص و قاموس یقین

بحر عرفان را تلاطم، کاظم است

مُقتدای آسمان مردان سبز

قبله آیینه مردم، کاظم است

ترجُمان وحدت دل های ما

تابش مِهر تفاهم، کاظم است

مِی پرستان! وقت سرمستی رسید

در میستان هفتمین خُم، کاظم است

آسمان! تبریک، فصل هفتم است

مِهر عالمتاب هفتم، کاظم است

رضا اسماعیلی

 

ای هفتمین واژه، گل زیبای زهرا(س)

سر تا به پا نوری و زیبایی چو مهتاب

تو جاری هستی و زلالی جلوه آب

تاویل آبات محبت هستی ای نور

اسپند آرید آریا چشمان بد دور

صبر خدا در صبرتان جلوه نموده

عشق شما اهل دلان را دل ربوده

قدر تو را تنها خدا داند و لا غیر

زرگر فقط قدر طلا داند و لا غیر

ای هفتمین واژه، گل زیبای زهرا(س)

مستی به پای عشقتان زیباست آقا

شکر خدا دست ازل این را قلم زد

ما را گدای خانه عشقت رقم زد

ای هفتمین کوکب به تاج قدر خورشید

مام فلک مثل شما دیگر نزایید

باب الحوائج هستی و باب المرادت

دل را کشانده تا حرم، پائین پایت

آقا غریبه نیستم من آشنایم

خلوت نشین صحن زیبای رضایم

هفت آسمان نوری و تا جلوه نمودی

از ماه و خورشید و ستاره دل ربودی

از ماه و خورشید و ستاره هیچ از نور

اسپند آرید آریا چشمان بد دور

مخمور شد چشم فلک از این سپیده

روشن شد از نور شما چشم حمیده

 

لبخند شادی تولد

وقتی امام صاحب فرزند می شود

باغ جنان شکوفه لبخند می شود

صدها فرشته بر قدمش بوسه می زنند

فصل بهار و موسم پیوند می شود

دل می تپد به سینه زشادی اهل بیت

آئینه دار لطف خداوند می شود

لبخند نور حضرت صادق که دیدنی است

نذر فروغ چهره فرزند می شود

دل در حضور حضرت کاظم رسیده است

یعنی که سر سپرده و پابند می شود

موسی کجا به طور مناجات با خدا

با او در این مقام همانند می شود

هر کس قدم نهاد به راه امام خویش

در این مسیر نور هدفمند می شود

گفتم نمی شود که به پابوس او رسم

از آسمان ملائکه گفتند، می شود

خود را به کاظمین رسان درحضور او

آنجا ببین که از تو چه خرسند می شود

با قلب پر سرور «وفایی» نوشت وگفت

امشب نصیب شیعه شکرخند می شود

سید هاشم وفایی

 

صادق آل نبی بابا شده

بیستم ذالحجه ماهی سر زده

 موسی جعفر به دنیا آمده

خانه صادق شده وادی طور

اهل بیت مصطفی غرق سرور

 گل زگلزار ولایت وا شده

 صادق آل نبی بابا شده

آمده نور خدای سرمدی

موسی جعفر زنسل احمدی

حور و غلمان آمده غرق سرور

شادمان در دستشان گلهای نور

 از قدومش شهر یثرب گلشن است

با نگاهش چشم صادق روشن است

این پسر نور خدای داور است

 پور صادق از تبار حیدر است

 این پسر هدیه ز سوی سرمد است

 این پسر از بوستان احمد است

این پسر با خلق و خوی حیدری است

در کرامت در سخاوت کوثری است

این پسر در حلم و تقوا مجتباست

 در زمین او نور حی کبریاست

بر امام صادق است نور دو عین

 در شجاعت جدمظلومش حسین

 در عبادت همچوزین العابدین

 شیعیان را اوبود حبل المتین

 علم وحلمش چون امام باقراست

همچواجداد گرامش طاهر است

بعد صادق او امامی لایق است

هفتمین انوار صبح صادق است

خاک کویش سرمه چشم ملک

تحت فرمانش تمام نه فلک

 کاظمینش بهر ما دارالشفاست

 درد بی درمان عالم را دواست

شامل عالم بود احسان او

 شیعه تا روز جزا مهمان او

عالم هستی بود بر او پناه

شیعه اش رامی کندمولانگاه

همچو حیدر او امیری می کند

 از همه او دستگیری می کند

 گرچه من با دست خالی آمدم

سوی آن مولی الموالی آمدم

ای دعا با یک نگاهت مستجاب

 بردن نام تو در عالم ثواب

 آمده عبد فقیری بر درت

کن نگاهم جان زهرا مادرت

گشته ام بار دگر مهمان تو

 ریزه خوار سفره احسان تو

من کجا و این همه لطف و کرم

کن دعا یک شب بیایم در حرم

 

در روز میلادت بیا از روی اکرام

ای شمس والای وِلا، موسی بن جعفر (ع)

ای مرکز مهر خدا، موسی بن جعفر (ع)

بر پای مقدم های گل بارانت ای یار

هر عاشقی گردد فدا، موسی بن جعفر (ع)

ای صد چو حاتم سائل یک گوشه چشمت

لطفی نما بر این گدا، موسی بن جعفر (ع)

در این شب فرخنده، ای مولود عاشق

عیدی بده بر دست ما، موسی بن جعفر (ع)

امشب فقط نام تو را بر لب سراییم

تا در تن ما مانده نا، موسی بن جعفر (ع)

در بوستان مهر ایزد ای شقایق

|هر غنچه ای دارد نوا، موسی بن جعفر (ع)

در کل عمرت غم ز مزدوران که دیدی

ای کشتی غرق بلا، موسی بن جعفر (ع)

در روز میلادت بیا از روی اکرام

کن قسمت ما کربلا، موسی بن جعفر (ع)

مظلوم هستی همچو جد اطهر خویش

ای کشته زهر جفا، موسی بن جعفر (ع)

زهر جفا رنگ از رخ پاکت ربوده

ای باب مظلوم رضا، موسی بن جعفر (ع)

جعفر ابوالفتحی

 

صادق آل نبی را پسری داد خدا

بزم ما را نبود زیب و فری بهتر از این

نیست ما بی خبران را خبری بهتر از این

بهر پرواز به کاشانه قاف ملکوت

حق نداده است مرا بال و پری بهتر از این

هر کسی را اثری هست گرانمایه و من

بین اشعار ندارم اثری بهتر از این

آمد این مژده نگوشم سحر از عالم غیب

که نباشد شب ما را سحری بهتر از این

شب میلاد همایون بهین رهبر ماست

که بشر را نبود راهبری بهتر از این

از گریبان زمین سرزده خورشید مگر

که ندیده است بخود زیب و فری بهتر از این

جای دارد که بگوید به دوصد جلوه زمین

آسمانا تو نداری قمری بهتر از این

صادق آل نبی را پسری داد خدا

که نباشد پدری را پسری بهتر از این

بعد صادق زره لطف نداده است بما

صدف بحر ولایت گهری بهتر از این

بخدائی خدا نیست در اقلیم وجود

بهر زیب سر ما تاج سری بهتر از این

بهتر روز صفر هفتم ماه صفر است

نیست ما هم سفران را سفری بهتر از این

بهتر نابودی هارون ستمگر نبود

خفته در بیشه دین شیر نری بهتر از این

بهتر پرپر شدن زهر ندارد به یقین

شجر گلشن دین برگ و بری بهتر از این

گوئیا خلق نکرده است بدین حسن و خصال

بین ابناء بشر، حق، بشری بهتر از این

چشم خورشید چو افتاده به او گفت نداشت

کلک ذات احدیت هنری بهتر از این

ای شه ملک خراسان پسر شیر خدا

چون تو نبود پسری را پدری بهتر از این

نیست در گردش ایام بدین جلوه گری

مهر و مه را شب و روز دگری بهتر از این

حاجت خویش طلب کن که ندارد پس از این

تیر جانسوز دعایت اثری بهتر از این

من ژولید چه گویم که ز یمن قدمش

بزم ما را نبود زیب و فری بهتر از این


 
امتیاز دهی
 
 

نظر دهید
نام
پست الكترونيک
وب سایت
متنی که در تصویر می بینید عینا تایپ نمایید
نظر
خانه | بازگشت |
Guest (PortalGuest)


مجری سایت : شرکت سیگما